| » امروز |
پيغام مدير :
من يك نامه عاشقانه ام بازم كن محتاج كمي نوازشم نازم كن
هر قدر كه سكه اي سياهم اي دوست در قلك سينه ات پس اندازم كن

--------------------
كد لينك ما :
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
تا به حال نفر از اين وبلاگ بازديد كرده اند كه كاربر آنلاين در وبلاگ هستند .
لبخند خدا ( )
زني بود با لباسهاي کهنه و مندرس، و نگاهي مغموم وارد خواروبار فروشي
محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست کمي خواروبار به او بدهد.
به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند کار کند و شش بچه شان
بي غذا مانده اند.
جان لانک هاوس، با بي اعتنايي، محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست
او را بيرون کند
زن نيازمند، در حالي که اصرار ميکرد گفت آقا شما را به خدا به محض اين
که بتوانم پول تان را مي آورم
جان گفت نسيه نمي دهد
مشتري ديگري که کنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را
ميشنيد به مغازه دار گفت
ببين خانم چه مي خواهد، خريد اين خانم با من
خواربار فروش با اکراه گفت: لازم نيست، خودم ميدهم. ليست خريدت کو؟
لوئيز گفت: اينجاست
" ليست را بگذار روي ترازو. به اندازه وزنش، هر چه خواستي ببر."
لوئيز با خجالت يک لحظه مکث کرد، از کيفش تکه کاغذي در آورد، و چيزي
رويش نوشت و آن را روي کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب ديدند کفه ي
ترازو پايين رفت
خواروبار فروش باورش نشد. مشتري از سر رضايت خنديد
مغازه دار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در کفه ي ترازو کرد. کفه ي
ترازو برابر نشد، آن قدر چيز گذاشت تا کفه ها برابر شدند
در اين وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوري تکه کاغذ را برداشت ببيند
روي آن چه نوشته شده است
کاغذ، ليست خريد نبود، دعاي زن بود که نوشته بود:" اي خداي عزيزم، تو از
نياز من با خبري، خودت آن را بر آورده کن "
مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئيز داد و همان جا ساکت و متحير
خشکش زد
لوئيز خداحافظي کرد و رفت
فقط اوست که ميداند وزن دعاي پاک و خالص چه قدر است .....
لينك ثابت ![]()
اتو بوس شب برای تنها مسافرش به مقصد رسید.... ( هنر هفتم )
خسرو شكيبايي» بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون درساعت 9 صبح جمعه 28
تير در سن 64 سالگي به علت نارسايي قلبي در بيمارستان پارسيان
تهران درگذشت.
اما مختصری از زندگی تنها مسافر اتوبوس
شب............
نام : خسرو
نام خانوادگي : شکیبایی
......
سمت (در بخش هاي): بازیگران،فیلمنامه،موسیقی،
تاريخ تولد: 1323
محل تولد: تهران
مليت: ایران
مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل بازیگری
روابط خانوادگي با ديگر هنرمندان
>> تانیا جوهری (همسر سابق)
>> پروین کوشیار (زن)
بيوگرافي
فارغ التحصیل در رشته بازیگری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران.
علاقمند به کشتی کچ و شرکت در چند مسابقه آماتور در سال 1340.
گوینده فیلم در استودیو شهاب در سالهای 1347 تا 1349.
فعالیت در تئاتر در سال 1354.
شروع فعالیت سینمایی در فیلم "خط قرمز" (مسعود کیمیایی) به عنوان
بازیگر در سال 1361.
با بازی در نقش کوتاهی در فیلم "خط قرمز" (مسعود کیمیایی، 1361) به
سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای
"دزد و نویسنده" ، "ترن" و "رابطه" خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم
"هامون" (داریوش مهرجویی، 1368) بود که نامش سر زبانها افتاد. او برای
بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ
بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون
بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار
کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش
گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم
"کیمیا" (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم "کاغذ بی
خط" (ناصر تقوایی، 1380).
خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش
مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در
مجموعه تلویزیونی "روزی روزگاری" ، "خانه سبز" ، "کاکتوس" ، "تفنگ
سرپر" و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن
داشت.
او آخرین جایزه اش را از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در
فیلم "سالاد فصل" (فریدون جیرانی) از آن خود کرد.
پس از گذشت نزدیک به 22 سال از اولین حضورش در سینمای مسعود
کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار استاد عزت الله انتظامی در فیلمی از
مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: "حکم".
بخشي از فيلم شناسي
1385 رئیس ( مسعود کیمیایی ) [بازیگر]
1385 اتوبوس شب ( کیومرث پوراحمد ) [بازیگر]
1385 دستهاي خالي ( ابوالقاسم طالبی ) [بازیگر]
1384 پیشنهاد پنجاه میلیونی ( مهدی صباغ زاده ) [بازیگر]
1384 عروسک فرنگی ( فرهاد صبا ) [بازیگر]
1384 چه کسی امیر را کشت؟ ( مهدی کرم پور ) [بازیگر]
1383 سالاد فصل ( فریدون جیرانی ) [بازیگر-فیلمنامه نویس]
1383 ازدواج صورتی ( منوچهر مصیری ) [بازیگر]
1383 حکم ( مسعود کیمیایی ) [بازیگر]
1382 صبحانه برای دو نفر ( مهدی صباغ زاده ) [بازیگر]
1381 جایی دیگر ( مهدی کرم پور ) [خواننده]
1380 اثیری ( محمدعلی سجادی ) [بازیگر]
1380 کاغذ بی خط ( ناصر تقوایی ) [بازیگر]
1380 لژیون ( ضیاءالدین دری ) [بازیگر]
1380 مزاحم ( سیروس الوند ) [بازیگر]
1379 دختری به نام تندر ( حمیدرضا آشتیانی پور ) [بازیگر]
1378 دختردایی گمشده ( داریوش مهرجویی ) [بازیگر]
1378 عشق شیشه ای ( غلامرضا حیدرنژاد ) [بازیگر]
1378 میکس ( داریوش مهرجویی ) [بازیگر]
1376 روانی ( داریوش فرهنگ ) [بازیگر]
1376 زندگی ( اصغر هاشمی ) [بازیگر]
1375 سرزمین خورشید ( احمدرضا درویش ) [بازیگر]
1374 سایه به سایه ( علی ژکان ) [بازیگر]
1374 عاشقانه ( علیرضا داودنژاد ) [بازیگر]
1374 خواهران غریب ( کیومرث پوراحمد ) [بازیگر]
1373 درد مشترک ( یاسمن ملک نصر ) [بازیگر]
1373 پری ( داریوش مهرجویی ) [بازیگر]
1373 کیمیا ( احمدرضا درویش ) [بازیگر]
1372 بلوف ( ساموئل خاچیکیان ) [بازیگر]
1371 پرواز را به خاطر بسپار ( حمید رخشانی ) [بازیگر]
1371 سارا ( داریوش مهرجویی ) [بازیگر]
1371 یکبار برای همیشه ( سیروس الوند ) [بازیگر]
1370 بانو ( داریوش مهرجویی ) [بازیگر]
1369 ابلیس ( احمدرضا درویش ) [بازیگر]
1369 جستجو در جزیره ( مهدی صباغ زاده ) [بازیگر]
1368 هامون ( داریوش مهرجویی ) [بازیگر]
1368 عبور از غبار ( پوران درخشنده ) [بازیگر]
1366 ترن ( امیر قویدل ) [بازیگر]
1366 شکار ( مجید جوانمرد ) [بازیگر]
1365 دزد و نویسنده ( کاظم معصومی ) [بازیگر]
1365 رابطه ( پوران درخشنده ) [بازیگر]
1363 صاعقه ( ضیاءالدین دری ) [بازیگر]
1362 دادشاه ( حبیب کاوش ) [بازیگر]
1360 خط قرمز ( مسعود کیمیایی ) [بازیگر]
جوايز و انتخابها
>> برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (سالاد فصل)
[ دوره 23 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1383 ]
.................................................................
>> کاندید لوح زرین بهترین بازیگر مرد (سالاد فصل)
[ دوره 6 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1384 ]
.................................................................
>> کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد (چه کسی امیر را کشت؟)
[ دوره 10 جشن خانه سینما (مسابقه) - سال 1385 ]
.................................................................
>> کاندید لوح زرین بهترین بازیگر مرد (حکم)
[ دوره 6 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1384 ]
.................................................................
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (کاغذ بی خط)
[ دوره 20 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1380 ]
.................................................................
>> برنده لوح زرین بهترین بازیگر مرد (کاغذ بی خط)
[ دوره 3 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1382 ]
.................................................................
>> 2 - دومین بازیگر نقش اول مرد سال (کاغذ بی خط)
[ دوره 17 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1381 ]
.................................................................
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (یکبار برای همیشه)
[ دوره 11 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1371 ]
.................................................................
>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (سایه به سایه)
[ دوره 15 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1375 ]
.................................................................
>> برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (هامون)
[ دوره 8 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1368 ]
.................................................................
>> برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (کیمیا)
[ دوره 13 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1373 ]
.................................................................
>> برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد (اتوبوس شب)
[ دوره 25 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1385 ]
..............................................
صدای گرمش هنوز در گوشهایم طنین انداز مانده است :
شعر زیر از آلبوم نشانی ها است ، که با صدای خسرو شکیبایی شنیده ایم
نشانی اول
میدانم
حالا سالهاست که ديگر هيچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من ديدم از همان سرِ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازهی نعنای نورسيده میآيد
پس بگو قرار بود که تو بيايی و ... من نمیدانستم!
دردت به جانِ بیقرارِ پُر گريهام
پس اين همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟
حالا که آمدی
حرفِ ما بسيار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانیست ...!
به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
دوری از ديدگانِ دريا نيست!
سربهسرم میگذاری ... ها؟
میدانم که میمانی
پس لااقل باران را بهانه کُن
دارد باران میآيد.
مگر میشود نيامده باز
به جانبِ آن همه بینشانیِ دريا برگردی؟
پس تکليف طاقت اين همه علاقه چه میشود؟!
تو که تا ساعت اين صحبتِ ناتمام
تمامم نمیکنی، ها!؟
باشد، گريه نمیکنم
گاهی اوقات هر کسی حتی
از احتمالِ شوقی شبيهِ همين حالای من هم به گريه میافتد.
چه عيبی دارد!
اصلا چه فرقی دارد
هنوز باد میآيد، باران میآيد
هنوز هم میدانم هيچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا کم نيستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال
که فرقِ ميان فاصله را تا گفتگوی گريه میفهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسيار و
آسمان هم که بارانیست ...!
آن روز نزديک به جادهای از اينجا دور
دختری کنار نردههای نازک پيچکپوش
هی مرا مینگريست
جواب سادهاش به دعوت دريانديدگان
اشارهی روشنی شبيه نمیآيم تو بود.
مثلِ تو بود و بعد از تو بود
که نزديکتر از يک سلامِ پنهانی
مرا از بارشِ نابهنگامِ بارانی بیمجال
خبر داد و رفت.
نه چتری با خود آورده بود
نه انگار آشنايی در اين حوالیِ ناآشنا ...!
رو به شمالِ پيچکپوش
پنجرههای کوچکِ پلک بستهای را در باد
نشانم داده بود
من منظورِ ماه را نفهميدم
فقط ناگهان نردههای چوبیِ نازک
پُر از جوانهی بيد و چراغ و ستاره شد
او نبود، رفته بود او
او رفته بود و فقط
روسریِ خيس پُر از بوی گريه بر نردهها پيدا بود.
یادش گرامی باد
چرا خمیازه می كشیم؟ ( پزشکی )
بر این اساس، خمیازه كشیدن یك عمل بدوی است كه در سیر تكامل
انسان جا مانده است.
یك پروفسور دانشگاه مریلند در آمریكا كشف كرده، خنده و خمیازه به گونه
ای غیرعادی قابل سرایت هستند، به طوری كه تنها مطالعه درباره خمیازه
كافی است تا شما نیز تمایل به آن پیدا كنید. برای مثال در بابون ها، 4
خمیازه سرپرست گروه، نشانه آن است كه اعضا باید برای گذراندن شب
اتراق كنند.
در واقع خمیازه یك بازتاب است و شما نمی توانید به راحتی آن را متوقف
كنید. این رفتار علامتی از تغییر حالت میان هوشیاری و خواب آلودگی و
برعكس است. به اعتقاد او خمیازه كشیدن هیچ ارتباطی با كسب اكسیژن
بیشتر برای فرد ندارد.
همچنین گروهی از محققان دانشگاه آریزونا، دلیل اینكه برخی افراد با
مشاهده خمیازه دیگران، خود نیز آن را تكرار می كنند را نوعی پدیده ارادی
موسوم به مجاورت می دانند.
خمیازه عبارت است از باز كردن دهان و تنفس عمیق به صورت غیر ارادی كه
تقریباً از زمان پیش از تولد و به عبارت دقیق تر از دوره جنینی و یازده
هفتگی قابل مشاهده است.
در ارتباط با خمیازه دو نظریه عمده مطرح است؛ نخست تئوری فیزیولوژیكی
كه طبق آن كمبود اكسیژن با بالا رفتن میزان دی اكسید كربن در خون باعث
می شود گیرنده های حسی پیام خاصی را منتقل و قسمت غیرارادی مغز
فرمان خمیازه را صادر كند و نظریه دوم، تئوری خستگی است كه خمیازه را
نوعی واكنش طبیعی بدن می داند.
از سوی دیگر محققان این مركز به تازگی دریافته اند زمانی كه فرد خمیازه
می كشد، مقادیر بیشتری اكسیژن از طریق گشاد شدن مجاری تنفسی،
وارد ریه هایش شده و درصد این گاز حیاتی در خون افزایش می یابد.
آنها می گویند: در 90 درصد موارد، خمیازه كشیدن به دنبال افت اكسیژن در
بدن فرد رخ می دهد. برای مثال بعد از مدتی نفس كشیدن به صورت مقطع
و كوتاه، ناگهان شخص خمیازه كشیده و با این كار بدن او میزان اكسیژن
مورد نیاز را دریافت می كند، پس در حقیقت خمیازه پاسخی به نیاز فرد به
هوای بیشتر است، نه دلیلی بر خواب آلودگی.
خمیازه بی اختیار انجام می شود، زیرا در مغز ما مركزی است كه نفس
كشیدنمان را تنظیم می كند. اگر مقدار زیادی گاز كربنیك در بدن ما باشد،
این مركز فعال می شود و ما بی آنكه بخواهیم، نفس عمیقی كشیده و گاز
كربنیك را هم بیرون می دهیم..
هر چند علل و چگونگی دقیق خمیازه كشیدن مشخص نیست، اما دیدن،
شنیدن و یا حتی فكر كردن به خمیازه نیز می تواند آن را در یك فرد برانگیزد.
زیرا نگاه كردن و شنیدن صدای خمیازه روی مغز ما اثر می گذارد و باعث
خمیازه می شود.
پیش از این تصور عمومی این بود كه ما تنها هنگام خستگی خمیازه می
كشیم، اما ما موقع بیدار شدن از خواب و هوشیاری كامل نیز خمیازه می
كشیم.امروزه می دانیم ریه ها مسئول سنجش میزان اكسیژن نیستند و از
طرفی دیده شده كه حتی جنین انسان در شكم مادر با ریه های پر از آب
خمیازه می كشد.
این نظریه معتقد است كه خمیازه كشیدن، نوعی روش ارتباطی میان
موجودات است، به این معنی كه جانوران با انجام این عمل، تغییرات ایجاد
شده در محیط با درون خود را به بیرون منتقل می کنن
قرآن خواندن ( فرهنگ وهنر )
داستان لیوان آب ( گوناگون )
استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که
همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند : پنجاه گرم , صد گرم و ...استاد گفت: من هم بدون وزن کردن،
نمیدانم دقیقاً وزنش چقدر است.
اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه
اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمیافتد.
استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى میافتد؟
یکى از شاگردان گفت: دستتان کمکم درد میگیرد.حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دستتان بیحس میشود. عضلات به شدت تحت فشارقرار میگیرند و فلج میشوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه
شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات میشود؟ من چه باید بکنم؟ شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً. مشکلات زندگى هم مثل همین است.اگر آنها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانیترى به
آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگهشان دارید، فلجتان میکنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود
.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهمتر آن است که در پایان هر روز و
پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمیگیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار میشوید وقادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش میآید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!
..: آخرين ارسال ها :..